مطالب مهمتر

مجموعه کربلا به روایت یزید

حسینِ مناسکی، حسین قاجاری، حسین اسیر در گفتمان اشک و آه، حسینِ به دنبال ایجاد حکومت اسلامی، حسینِ ضد امپریالیسم، حسینِ آماده مذاکره با عمر سعد!حسینِ واقعی کدام است؟
کاری از یاسر عرب، سید محمد فاطمی و ابراهیم قهوه چی‌زاده

بیشتر بخوانید

مرجع ضمیر «امنیت داریم» کیست؟

مرثیه‌ای بر بحران سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی در ایران

بیشتر بخوانید

برای آزادی

انقلاب ما همه جا بود، همه بودند...
ما اگر هزار دوربین هم داشتیم نمی‌توانستیم تصویر کاملی بدهیم از قیام ملتی که به پیشواز مرگ رفته بود...

بیشتر بخوانید

نظام اسلامی با اعتراض حفظ می‌شود...!

... یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوى آنان بدون لکنت با تو گفتگو کند؛ من از رسول خدا(ص) بارها شنیدم که مى­فرمود :«ملّتى که حق ناتوانان را از زورمندان، بى اضطراب و بهانه اى باز نستاند، رستگار نخواهد شد»؛نامه 53 نهج‌البلاغه

بیشتر بخوانید

یک عاشقانه‌ی آرام|پیش از آن واقعه بزرگ

گیله مرد، عاقبت، فاصله را در نظر گرفت و با صدای بلند گفت: آقا! من دخترتان را می‌خواهم.

آذری، صدایش هم مثل جثهاش بود.

-هاه! این را باش! عسل مرا می خواهد. کوه الماس را. همه ی کندوهای عسل دنیا را، یکجا میخواهد! به همین بچگی، دوسال در زندان نامردان ساواک بوده. میفهمی؟

-بله آقا. دوسال سخت، با شکنجه. می‌دانم.

-از تو خیلی سر است؛ از هر لحاظ.

-میدانم. شاید برای همین هم میخواهمش.

-قدش، دو برابر توست.

-اما من، خودش را میخواهم، نه قدش را.

-قدش را چطور از خودش جدا میکنی؟

.قصد جدا کردن ندارم آقا! هلو را با هسته میخرند. اگر بخواهند هسته را جدا کنند و بخرند، خیلی زشت میشود؛ اما کسی هم هلو را به خاطر هستهاش نمیخرد.

-عجب ناکسی هستی تو؟

-دست کم حرف زدن میدانم. دبیر ادبیاتم.

سر بلند کردم تا مرد را که تکانی خورده بود ببینم.

آذری، از روی تخته سنگ برخاست. گلشاخهها را کنار زد و جلو آمد. از چشم گیله مرد کوچک، آذری، ابتدا، نیمتنه‌ای تنومند بود. با دستهای خشن زخم آشنا؛ آنگاه فقط صورت بود -سوخته زیر آفتاب سرد ساوالان؛ و سرانجام، نگاه؛ نگاه آن کس که برای له کردن له شدنیها میآید، یا خرد کردن خردشدنیها. تاب آوردم و سر فرونینداختم. تاب آوردم، چراکه جرمم فقط خواستن بود، و به این جرم، بد می‌کشند؛ اما آنکه کشته میشود، سرافکنده کشته نمیشود.

(-تو، گیلهمرد کوچک اندام نازک دل، که سربهزیری خصلت نجیبانهی توست، چطور توانستی آن نگاه سوزندهی پدرم را تاب بیاوری؟ تمام صحرای گل، شده بود یک جفت چشم، و من میدیدم.

-هاه! چطور میتوانستم تاب نیاورم و باز تو را در کولهبارم سوغات بیاورم؟... و من میدانستم که تو میبینی. صدای عطر تو از صدای تمام پرندگانی که گروهی میخواندند، بلندتر بود.)

آذری، با آن صدای بیگذشت پرسید: عاشقش شده‌ای؟

گفتم: عشق، نمی دانم چیست. بی تجربهام . تازهکارم. نمیدانم اینطور خواستن، اسمش عشق است یا چیز دیگر. فقط، سخت میخواهمش.

-سخت خواستن، میتواند عشق باشد.

-گفتهاند: «به شرط آنکه سخت بماند، و نرم».

-عجب کلکی هستی تو گیله مرد کوچک!

-به زبان خاصی میستاییدم.

-نمیستایم، میآزمایم.

-آزمونهایتان به کاری نمیآید آقا! بیش از آن میخواهمش که تجربه،

کارا باشد.

-اما اگر او تو را نخواهد؟

گریه کنان می روم پی کارم. دوست داشتن، یک طرفه میشود اما به ضرب تهدید نمیشود، و این آن چیزیست که سلاطین میخواهند: مردم، آنها را بپرستند، آنها از مردم بیزار باشند. من نه سلطان ادبم نه سلطان عسل. اگر نخواهد و بدانم که هرگز نخواهد خواست، گریه کنان کوله بارم را برمیدارم و میروم. فقط همین.

-اگر گریه کنان بروی، تا کی گریه میکنی؟

-نمیدانم آقا! پیشاپیش، چطور بگویم؟ برای گریستن، برنامهریزی که نکردهام.

-به اشاره، سخن از خصلت اصلی سلاطین گفتی. سیاسی هستی؟

-منظورتان چیست آقا؟ شما، همهاش سوالهای سخت میکنید. من، شاگردانم را اینطور نمیآزارم.

-علیه شاه؟ علیه حکومت؟

-من دبیر ادبیاتم.

-چه ربطی دارد؟

-نمیشود که کسی ادبیات این آب و خاک را خوانده باشد و برکنار مانده باشد: «که بَرَد به نزد شاهان، زمنِ گدا پیامی؟ که به کوی میفروشان، دوهزار جم به جامی». من از عاشقان ناصرخسرو قبادیانی هستم.

-تو که از عشق، چیزی نمیدانستی.

-از عشق به زن، نه عشق به مردم سیه روزگار وطن.

-این ناصرخسرو تو چکاره است؟

-شاعر است آقا!

-کجاییست؟

-از اهالی قبادیان بلخ است آقا!

-از آذریها کدامشان را میخواهی؟

-عسل را.

-عجب ناکسی هستی تو! منظورم از شاعران بزرگ آذربایجان است.

-باز هم، آقا! فرقی نمیکند. شاعر که نباید قطعا شعری گفته باشد. شعرآفریدن، بسیار کم از آن است که شعر را زندگی کنیم. یک پردهی نقاشی بسیار زیبا، سوای آن است که زندگی را به یک پردهی نقاشی زیبا تبدیل کنیم.

-از حرف زدنت پیداست که چیزهایی میدانی؛ اما دست کم بگو که متعلق به کدام گروه و مکتبی؟ کدام باور؟ کدام راه و رسم؟

-نمیتوانم. دائما میاندیشم، شب و روز، در تمامی لحظهها در باب راهم، مکتبم، مردمم، وطنم. من متعلق به نفرت از اسارتم و نفرت از استبداد؛ اما به باورداشتن، عادت نمیکنم. میگویم: تو هرگز به خاطر وطنی که به عادت دوست داشتنش مبتلا شده‌ای، به جان نخواهی جنگید.

هرگز به خاطر مردمی که به مهرورزی به ایشان، عادت کرده‌ای، زندگی نخواهی داد.

نمازی که از روی عادت خوانده شود، نماز نیست، تکرار یک عادت است: نوعی اعتیاد. حرفه‌ای شدن، پایان قصهی خواستن است.

عادت، رد تفکر است و رد تفکر، آغاز بلاهت است و ابتدای دَدی زیستن. انسان، هرچه دارد، محصول تمامی هستی خویش را به اندیشه سپردن است؛ و من، پیوسته میاندیشم که کدام راه، کدام مکتب، کدام اقدام در فروریختن این بنا میتواند تأثیر بیشتری داشته باشد.

-مغزت را با این کار، له میکنی، مرد! آوارگی اندیشه، دیوانهات میکند. به چیزی ایمان بیاور، و مؤمن بمان! دیگر نیندیش تا شک کنی. فقط بندهی آن ایمان باش؛ بندهی آنچه که با قلبت قبول کرده‌ای. همین.

-فکر خوبیست آقا! در این باره نیز پیوسته فکر خواهم کرد.

-عجب...

-ناکسی هستم من. نه؟ این اصطلاح را، به عادت به کار میبرید. به همین دلیل هم شتابان رنگ میبازد. بار اول، برایم لذت و اعتباری عظیم داشت. بار دوم، شیرین اما بیاعتبار بود. بار سوم دانستم که چیزی جز یک تکه عادت نیست.

-در این باره، من هم فکر خواهم کرد گیله مرد کوچک! اما از اینطور حرف زدنت پیداست که عسل مرا داغ به دل خواهی کرد -خیلی زود.

-او، داغ به دل دارد آقا! به تفصیل برایم گفته است.

-پس نمیخواهی با او زندگی کنی؛ میخواهی دستش را بگیری ببری به آن جنگلهای پر، و تفنگ دستش بدهی.

-من میخواهم با عسل زندگی کنم، شادمانه و شیرین و سرشار، بدون تفنگ، بدون حتی یک پوکه -اگر بگذارند.

-ځب روشن است که نمیگذارند. مرض را انتخاب کرده‌اید. مرض بدی هم هست. یک گاو گَر، گله را گَر میکند. حکومت نمینشیند تا بیمارانی مثل شما، با این بیماری مسری، تمام گلهی خاموشش را بیمار کنید.

-آنچه شما گله مینامید آقا، گله نیست، یک گروه بزرگ عاشق صادق است و به ظاهر خاموش. پنج هزار سال است که به ظاهر خاموش است، و صدها حکومت را با سر، زمین زده است، و غلامان و خواجگان خاموش و وفادار دربارها، صدها سلطان را به صدها صورت، تکه تکه و سوراخ سوراخ کردهاند و به دار آویختهاند و قلبهای سُربی شان را خنجرنشان کردهاند. غلامان و خواجگان، به چیزی بیش از سلاطین، وفادار بودهاند؛ و مردم ما میدانند که در تن سکوت، چگونه زهری جاری ست.

- تو... تو... تو خطرناکی، گیله مرد کوچک!

-اعتقاد، خطرناک است آقا!

-و عشق، از آن هم خطرناکتر است. من میدانم.

یک عاشقانه‌ی آرام|نادر ابراهیمی

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • دوشنبه ۲ اسفند ۰۰

    به امید این که روزی به شکار خواهی آمد

    تو باین گمان که شاید سر آستانه دارم

    به طواف خانه کاری بخدای خانه دارم

    شرر پریده رنگم مگذر ز جلوهٔ من

    که بتاب یک دو آنی تب جاودانه دارم

    نکنم دگر نگاهی به رهی که طی نمودم

    به سراغ صبح فردا روش زمانه دارم

    یم عشق کشتی من یم عشق ساحل من

    نه غم سفینه دارم نه سر کرانه دارم

    شرری فشان ولیکن شرری که وا نسوزد

    که هنوز نو نیازم غم آشیانه دارم

    «به امید اینکه روزی به شکار خواهی آمد»

    ز کمند شهریاران رم آهوانه دارم

    تو اگر کرم نمائی بمعاشران ببخشم

    دو سه جام دلفروزی ز می شبانه دارم

    محمد اقبال لاهوری، زبور عجم

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • شنبه ۲ بهمن ۰۰

    کربلا به روایت یزید (قسمت پانزدهم(آخر)) | پایانِ کار یزید یا حسین؟

    ✅ چرا امام حسین(ع) نیمه شب آیه‌ی استرجاع خواند و شبانه از مدینه خارج شد؟
    ✅ سروده‌ها و شعرهای مستی یزید چه بودند و چطور سروده می‌شدند؟
    ✅ چرا امام حسین(ع) به سمت ایران یا یمن حرکت نکرد؟
    ✅ حضور خانواده امام حسین(ع) در حرکت به سمت کوفه چه ضرورتی داشت آن هم زمانی که مولا می‌دانست قرار بر جنگ و کشته شدن است؟
    ✅ کدام دین و با چه مشخصاتی اسباب و وسیله معیشت و گذران زندگی است؟



    ♨️ در این قسمت از چرایی حرکت حسین(ع) به سمت مکه و علت استقبال از نامه‌ی کوفیان گفته‌ایم و نگاه یزید و منطق عمر سعد را بر شمرده‌ایم.


    🎥 کاری از یاسر عرب، سید محمد فاطمی و ابراهیم قهوه‌چی‌زاده

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • شنبه ۳۰ مرداد ۰۰

    کربلا به روایت یزید (قسمت چهاردهم) | معاویه آقا و یزید آقازاده است!

    ✅ چرا قدرت برای پیامبر اصالتی نداشت؟
    ✅ در عصر نزول قرآن، قدرت متعلق به جامعه بود یا پیامبر؟
    ✅ سلطانیزم اسلامی چگونه با گفتمانِ گسترش اسلام خود را منطق پذیر می‌کرد؟
    ✅ شیفت از گفتمان «آقا» ها به گفتمان «آقازاده» ها چگونه اتفاق افتاد؟
    ✅ چرا حسین(ع) در خطبه‌ی منا می‌گوید ما شبیه امت یهود شده‌ایم؟
    ✅ معاویه چه ساختارهایی را از گفتمانِ سیاسی رومیان وارد اسلام کرد؟
    ✅ امام حسین(ع) چگونه برای زنان مسئولیت اجتماعی تعریف کرد؟


    ♨️ در این قسمت از حرکت یزید و تلاش برای بیعت گرفتن از حسین(ع) در مدینه گفته‌ایم و نتیجه‌ی ساختارهای معرفتی پس از مرگ معاویه


    🎥 کاری از یاسر عرب، سید محمد فاطمی و ابراهیم قهوه‌چی‌زاده

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • جمعه ۲۹ مرداد ۰۰

    کربلا به روایت یزید (قسمت سیزدهم) | رزومه‌سازی برای یزید جوان!

    ✅ هدف از مناسک دینی مثل عاشورا، الهام گرفتن یا مصرف آن؟
    ✅ چگونه امام حسین(ع) متهم به ایجاد اختلاف و فتنه در جامعه شد؟
    ✅ معاویه با چه ترفندهایی موارد صلح‌نامه امام حسن(ع) را نقض و جامعه را ساکت و مرعوب می‌کرد؟
    ✅ جوانگرایی بنی‌امیه و رزومه‌سازی برای یزید جوان چگونه رخ داد؟

    ♨️ در این قسمت از زمینه‌سازی‌های معاویه برای تبدیل خلافت به سلطنت گفته شده...


    🎥 کاری از یاسر عرب، سید محمد فاطمی و ابراهیم قهوه‌چی‌زاده

  • ۰
  • نظرات [ ۱ ]
    • سجاد مقید
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۰۰

    کربلا به روایت یزید (قسمت دوازدهم) | مخالفت امام حسین(ع) با صلح امام حسن(ع)؟

    ✅ معاویه چطور با جنگ روانی و شبیخون، علی(ع) را بی کفایت جلوه داد؟

    ✅ سیستم اطلاعاتی معاویه چگونه کار می‌کرد؟ این سیستم اطلاعاتی چگونه سپاه امام حسن(ع) را منفعل کرد؟

    ✅ امام حسن(ع) که تمام تجربه‌ی شکست پروژه اصلاحاتی پدرش را دیده بود چرا باز حاکمیت را پذیرفت؟

    ✅ چه کسانی امام حسن(ع) را «خوارکننده‌ی مومنین» نامیدند؟ عدالتخواهان چرا با امام حسن(ع) رویه‌ی دشمنی پیشه کردند؟

    ✅ آیا امام حسین(ع) با صلح برادرش مخالف بوده است؟ چرا؟

    ♨️ در این قسمت از وضعیت پیچیده‌ای گفته‌ایم که امام حسن(ع) در آن گرفتار شده است...


    🎥 کاری از یاسر عرب، سید محمد فاطمی و ابراهیم قهوه‌چی‌زاده

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • چهارشنبه ۲۷ مرداد ۰۰

    کربلا به روایت یزید (قسمت یازدهم) | و اما داستانِ رضاخانِ حزب‌الهی...

    ✅ ساختار اجتماعی و فرهنگی کوفه به کدام سمت رفته، تفاوت بین عدالت‌خواهی و سهم‌خواهی چیست و کجا مشخص می‌شود؟

    ✅ آیا با منطق اموی حکومت‌داری، «رضا خان قلدر» می‌خواهد تا «گفتمان امنیت» را ایجاد کند و ساختارها را با ارعاب و اقتدارگرایی تثبیت نماید؟

    ✅ سیستم «حامی و پیرو» چگونه در جامعه‌ی شام رواج یافته؟

    ✅ نگاه امام علی(ع) نسبت به حقوق مردم از جمله حق اظهارنظر، دسترسی به شخص حاکم یک نگاه اشتباه بوده؟

    ♨️ در این قسمت از فتنه‌های درونی جامعه‌ی سهم‌خواه کوفی و ناکام ماندن و چگونگی پایان کار اصلاحات امام علی(ع) گفته شده...

    🎥 کاری از یاسر عرب، سید محمد فاطمی و ابراهیم قهوه‌چی‌زاده

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • چهارشنبه ۲۷ مرداد ۰۰

    کربلا به روایت یزید (قسمت دهم) | این هفته نماز جمعه را چهار شنبه می خوانیم!

    ✅ چرا در شام هیچ کسی مشکلی ندارد که نماز جمعه را چهارشنبه بخواند؟
    ✅ چرا علی(ع) همدلانه با مردم شام برخورد می‌کند؟
    ✅ چرا نامه‌های بین علی(ع) و معاویه عمومی بوده و محرمانه رد و بدل نمی‌شد؟
    ✅ معاویه چگونه در قامت یک عدالت خواه در مقابل علی(ع) می‌ایستد؟
    ✅ علی(ع) با خوارج چه برخوردی دارد؟
    ✅ آیا در حکومت علی زندانی سیاسی وجود داشت؟ در حکومت معاویه چطور؟
    ✅ نتیجه‌ی صبر علی(ع) چه بود؟


    ♨️ در این قسمت از تقابل جمهوری معرفتی و علوی با جمهوری توده‌ای و اموی گفته‌ایم...


    🎥کاری از یاسر عرب، سید محمد فاطمی و ابراهیم قهوه‌چی‌زاده

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • دوشنبه ۲۵ مرداد ۰۰

    در معنی حریت اسلامیه و سر حادثهٔ کربلا | علامه محمداقبال لاهوری

    هر که پیمان با هوالموجود بست
    گردنش از بند هر معبود رست

    مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست
    عشق را ناممکن ما ممکن است

    عقل سفاک است و او سفاک‌تر
    پاک تر چالاک‌تر بیباک‌تر

    عقل در پیچاک اسباب و علل
    عشق چوگان باز میدان عمل

    عشق صید از زور بازو افکند
    عقل مکار است و دامی می‌زند

    عقل را سرمایه از بیم و شک است
    عشق را عزم و یقین لاینفک است

    آن کند تعمیر تا ویران کند
    این کند ویران که آبادان کند

    عقل چون باد است ارزان در جهان
    عشق کمیاب و بهای او گران

    عقل محکم از اساس چون و چند
    عشق عریان از لباس چون و چند

    عقل می‌گوید که خود را پیش کن
    عشق گوید امتحان خویش کن

    عقل با غیر آشنا از اکتساب
    عشق از فضل است و با خود در حساب

    عقل گوید شاد شو آباد شو
    عشق گوید بنده شو آزاد شو

    عشق را آرام جان حریت است
    ناقه‌اش را ساربان حریت است

    آن شنیدستی که هنگام نبرد
    عشق با عقل هوس پرور چه کرد

    آن امام عاشقان پور بتول
    سرو آزادی ز بستان رسول

    الله الله بای بسم الله پدر
    معنی ذبح عظیم آمد پسر

    بهر آن شهزاده‌ی خیر الملل
    دوش ختم المرسلین نعم الجمل

    سرخ رو عشق غیور از خون او
    شوخی این مصرع از مضمون او

    در میان امت آن کیوان جناب
    همچو حرف قل هو الله در کتاب

    موسی و فرعون و شبیر و یزید
    این دو قوت از حیات آید پدید

    زنده حق از قوت شبیری است
    باطل آخر داغ حسرت میری است

    چون خلافت رشته از قرآن گسیخت
    حریت را زهر اندر کام ریخت

    خاست آن سر جلوه‌ی خیرالامم
    چون سحاب قبله باران در قدم

    بر زمین کربلا بارید و رفت
    لاله در ویرانه‌ها کارید و رفت

    تا قیامت قطع استبداد کرد
    موج خون او چمن ایجاد کرد

    بهر حق در خاک و خون غلتیده است
    پس بنای لااله گردیده است

    مدعایش سلطنت بودی اگر
    خود نکردی با چنین سامان سفر

    دشمنان چون ریگ صحرا لاتعد
    دوستان او به یزدان هم عدد

    سر ابراهیم و اسمعیل بود
    یعنی آن اجمال را تفصیل بود

    عزم او چون کوهساران استوار
    پایدار و تند سیر و کامگار

    تیغ بهر عزت دین است و بس
    مقصد او حفظ آئین است و بس

    ماسوی الله را مسلمان بنده نیست
    پیش فرعونی سرش افکنده نیست

    خون او تفسیر این اسرار کرد
    ملت خوابیده را بیدار کرد

    تیغ لا چون از میان بیرون کشید
    از رگ ارباب باطل خون کشید

    نقش الا الله بر صحرا نوشت
    سطر عنوان نجات ما نوشت

    رمز قرآن از حسین آموختیم
    ز آتش او شعله ها اندوختیم

    شوکت شام و فر بغداد رفت
    سطوت غرناطه هم از یاد رفت

    تار ما از زخمه‌اش لرزان هنوز
    تازه از تکبیر او ایمان هنوز

    ای صبا ای پیک دور افتادگان
    اشک ما بر خاک پاک او رسان

    علامه محمداقبال لاهوری

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سجاد مقید
    • يكشنبه ۲۴ مرداد ۰۰

    بر طبل شادانه آهسته‌تر بکوب! | به مناسبت اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری

    23 تیر 1394 بود که پس از دو توافق موقت پرابهام و سوال‌برانگیز، بالاخره نتایج مذاکرات طولانی‌مدت هسته‌ای دولت یازدهم مشخص شد. برجام، امضا شد و حامیان دولت، مشغول شادی سرمستانه خیابانی شدند. تصاویر مردمی که با هزار امید و آرزو در این جشن خیابانی شرکت کرده بودند، هنوز همه به یاد داریم.

    جشن برجام
    سپس کمیسیون ویژه برجام در مجلس تشکیل شد. همگی آن صحنه را هنوز به خاطر داریم که سعید جلیلی از سر دلسوزی با چه دقتی، ایرادات متن برجام را بیان می‌کند و محمدجواد ظریف، به راحتی می‌گوید قصد جواب دادن به تو را ندارم. روزنامه‌ها تیتر می‌زدند و فضای جامعه به کمک تبلیغات، به شکلی در آمده بود که هیچ کس تصور نمی‌کرد توافق بهتری ممکن بوده باشد. هیچ کس نمی‌توانست این موفقیت چشم‌گیر را انکار کند.
    آن روزها من یک دانش‌آموز دبیرستانی بودم. دبیر عربی‌مان حدس می‌زد که من احتمالا نقدهایی به این توافق دارم. سر کلاس نظر من را در مورد برجام پرسید و من نیز گفتم. نهایتا من متهم شدم به اصولگرایی و تندروی و تقریبا همه کلاس تایید کردند که برجام، بهترین اتفاق ممکن است.
    دی ماه همان سال اجرای برجام آغاز شد. در دولت اوباما هیچ اتفاق مثبت قابل ذکری رخ نداد. یک سال بعد ترامپ بر سر کار آمد و از همان ابتدا، سر ستیز با برجام داشت. اردیبهشت 96، کمتر از دوسال پس از امضای برجام، انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. حسن روحانی بازهم با تکیه بر برجام و کاسب تحریم خواندن رقیبش پیروز شد. او بهترین استفاده ممکن را از فضای افکار عمومی که حاصل تلاش یک طرفه رسانه‌های مختلف(از جمله رسانه ملی) بود، کرد. وقتی پیروز شد، همان جشن و پایکوبی شب امضای برجام، تکرار شد. یک سال بعد، دقیقا 18 اردیبهشت 1397 امریکا رسما از برجام خارج شد. تنها دستاورد دولت، که سبب رای‌آوری مجددش شده بود، به طور کامل از دست رفت. آن روز من دیگر دانش‌آموز نبودم. دیگر ارتباطی با دبیر عربی سال 94 نیز نداشتم. آن روز من هم مثل همه مردم ایران ناراحت بودم. اگر همان روز هم دبیر عربی و همکلاسی‌هایم را می‌دیدم، به هیچکدام نمی‌گفتم دیدید گفتم تهش چه می‌شود!
    من آن روز خوش‌حال نبودم. اما این که چرا جریان پرسروصدای به ظاهر پیروز شده، هیچ گوشی برای شنیدن صدای مخالف نداشتند؟ برای من بسیار تلخ بود. نه به خاطر خودم؛ به خاطر جامعه‌ای که توده‌ای شده و تبدیل به یک جامعه ایده‌آل برای سواری دادن شده است!
    وقتی توده‌ای از انسان‌ها غرق در شادی سرمستانه یا غرق در نفرت و انزجار می‌شود دیگر هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. هر آن چه که خلاف میلش باشد و نفرت یا سرمستی‌اش را بخواباند، سرکوب می‌کند. چنین سرمستی‌ای را به نام «جشن خر برفت» می‌شناسیم. من موقع شادی‌های سرمستانه برخی از هموطنانم، شاد نبودم و مشکلاتی را می‌دیدم و گاهی نیز می‌گفتم. وقتی اجرا شد، امیدوار بودم اشتباه کرده باشم. وقتی همه چیز تمام شد هم، بیش از دیگران غمگین بودم... این تلخ‌ترین تجربه سیاسی من تا آن روز بود. همان روزها هم این تجربه خود را اینجا برای همیشه ثبت کردم تا هرگز یادم نرود.
    زمان گذشت و ورق برگشت. دیگر رسانه ملی تعریفی از برجام نمی‌کرد. «جشن‌های خربرفت»، تمام شده بودند. آن اکثریت پیروز، شکست خوردند و دچار سرخوردگی شدند. آن اقلیت شکست خورده که اغلب در آن فضای سنگین افکار عمومی ساکت بود، شروع کرد به رجز خوانی. رسانه ملی انگار نظرش به کلی عوض شده بود. همه جا مشغول سرکوفت‌زنی به آن اکثریتِ پیروزِ اکنون شکست‌خورده بودند. دولت حسن روحانی، عملکرد و حتی حرفی برای دفاع نداشت. بدنه اجتماعی‌اش دچار سرخوردگی شدیدی شد. فضا به خوبی فراهم بود تا صدای اقلیت مغلوب، هرروز بلند و بلندتر شود. من هم تعارفی ندارم. پست‌های سال 96 وبلاگ هم هنوز سرجایشان هستند. من هم جزو همان اقلیت مغلوب بودم.
    اقلیت باخته، هر روز صدایش بلندتر می‌شد و با تشدید سرخوردگی اجتماعی، اکثریتی که قبلا پیروز بود و اکنون شکست خورده بود را به طور فزاینده‌ای متهم می‌کردند. قشر اکثریت جامعه هر روز منزوی‌تر می‌شد و این خیلی برای یک جامعه خطرناک است. اما من همان روزها قائل به گفتگو با مردم بودم. این شکل برخورد را عامل بیشتر شدن فاصله بین دو گروه عمده از مردم کشور می‌دانستم. فاصله‌ای که مانع از شنیدن صدای هم می‌شود. فاصله‌ای بس وحشتناک که روزهای سختی را در مقابل کشور، تصویر می‌کند. امیدوار بودم دیگر هیچ وقت در این کشور، فرصتی پیش نیاید که گروه پیروز، چه اقلیت باشد و چه اکثریت، گوش‌هایشان را بگیرند و صدای کسی را نشنود.
    با فضای سنگین رسانه‌ای علیه خطای اکثریتی که اکنون شکست خورده بود، سرخوردگی بخش عظیمی از جامعه و شکاف عمیق بین اکثریت و اقلیت هر روز بیشتر از گذشته شد. اتفاقات تلخی افتاد. فقط در نیمه دوم سال 98، به اندازه تمام اتفاقات تلخ طول عمر یک نسل، اتفاقات تلخی را تجربه کردیم. مشارکت بی‌سابقه در انتخابات مجلس، زنگ خطر بزرگی بود که متاسفانه کسی را به هوش نیاورد. همین روند ادامه یافت. گذشت و گذشت تا به انتخابات ریاست جمهوری رسید.
    از پیش از آغاز فعالیت‌های متداول انتخاباتی، مشخص بود که مشارکتی شبیه به انتخابات مجلس خواهیم داشت. احراز صلاحیت‌ها و حواشی آن، به شکاف‌ها دامن زد و حتی بخشی از بدنه وفادار به انقلاب را دچار سرخوردگی کرد. نمودار زیر به خوبی یک شکاف عمیق اجتماعی را نشان می‌دهد. شکافی که نشان می‌دهد، آن اکثریت سرخورده تمایلی به شرکت در انتخابات نداشته و همان اقلیت شکست‌خورده انتخابات 96 این بار بدون رقیب و رقابتی، به پیروزی رسیده است.

    آمار انتخابات
    از یک طرف فضایی در افکار عمومی کشور درست شده که بیش از رییس جمهور، منتظر یک منجی است. منجی‌ای که البته در واقعیت امکان ظهور ندارد! از طرف دیگر تمام اعتقادات دینی و احساسات ملی ایرانیان برای جلب مشارکت در انتخابات هزینه شد. از شهید عزیز سلیمانی تا امام زمان(عج)، به صحنه کشیده شدند تا مشارکت را چند درصد افزایش دهند. با این وجود، مشارکت به 50 درصد هم نرسید. بی‌سابقه‌ترین تعداد آرای باطله در این انتخابات ظاهر شد. حدود 4 میلیون و 14 درصد از آرای ماخوذه و رتبه دوم آرا، رای سفید و باطله بود. و برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی، فردی با 30 درصد آرای واجدین شرایط، به عنوان رییس دولت انتخاب شد. نتیجه روشن است. یک منجی ضعیف و بی‌پشتوانه!
    من سال 96 رای اولی بودم و به عنوان یک کنکوری تمام تلاشم را برای رای‌آوری آقای رییسی کردم. این واقعیت را نه کتمان می‌کنم و نه از آن پشیمانم. اما امروز انتقاداتی هم به شخص ایشان دارم و هم در مورد آینده دولت ایشان و روابط بین قوای سه‌گانه نگرانی‌های مهمی دارم. یک دست شدن حکومت و منتفی شدن امکان نظارت و مهار قدرت را بسیار خطرناک می‌دانم. درست مثل برجام، مشکلات بسیاری را برای آینده، پیش‌بینی می‌کنم که در این یادداشت فرصت پرداخت به آن‎ها نیست. و درست مانند همان روزها هم امیدوارم که پیش‌بینی‌هایم و محاسباتم درست نباشد و همه چیز خوب پیش رود. می‌دانم که دولت آینده نمی‌تواند مانند یک منجی، عمل کند ولی امیدوارم بتواند بخشی از مشکلات کشور را حل کند و امید از دست رفته مردم را در حد توان احیا کند.
    با وجود همه این‌ها، متاسفانه جنس جشن‌های پیروزی امروز از همان جنس سرمستی‌های تیر 94 و اردیبهشت 96 است. سرمستی‌هایی که شنیدن صدای مخالف را غیر ممکن می‌کند و ما را از مشکلات پیش رو غافل می‌کند. البته یک تفاوت جدی نیز در این میان هست. آن روز این توده اکثریت جامعه بود که مشغول پایکوبی بود و امروز همان توده اقلیت شکست خورده، با کمی افزایش تعداد آرا پیروز شده است و مشغول پایکوبی‌ست. شادی پیروزی، حق ایشان است و تنها عده‌ای عقده‌ای از شادی دیگران، ناراحت می‌شوند. اما بهتر است شادی ایشان به مانند سرمستی‌های برجامی، مانع دیدن واقعیات و شنیدن صدای مخالف نشود و مانند ایشان به رقیب توهین نکنند؛ و بعد از این روزهای شادی نیز گفتگو با اکثریت را اولویت اول خود قرار دهند تا حداقل جلوی تعمیق این شکاف خطرناک را بگیرند.

    جشن پیروزی آقای رییسی
    باید متوجه باشیم که این پیروزی در چه شرایطی اتفاق افتاده و بدانیم رتبه دوم این انتخابات آرای باطله بود. آرای باطله یعنی مردمی که سر عناد با کشور و نظام ندارند ولی معترضند. هر کس به دلیلی. پس اولویت اول دولت آینده پیش از هر چیز باید دریافت پیام این اعتراض و اصلاح ساختارها باشد. باید بدانیم حدود 31 میلیون نفر از واجدین شرایط، یعنی بیش از نیمی از ایشان در انتخابات شرکت نکرده‌اند و این تا کنون بی‌سابقه بوده است. باید بدانیم که بخش بزرگی از ملت، انتخابات را تحریم کردند. پس بعد از رجزخوانی‌های خارجی، در داخل کشور باید فکری به حال این مصیبت(به تعبیر رهبر انقلاب) کرد! دولت آینده و نظام باید بداند که تحریم انتخابات از طرف رسانه‌های خارجی و گروهک‌های معلوم‎‌الحال، تاثیر چندانی در این کاهش تاریخی مشارکت نداشته و خطای محاسباتی آبان 98 را تکرار نکند. نه معترضین آبان 98 تحت تاثیر خارجی‌ها قصد براندازی داشتند و نه همه 31 میلیون نفری که رای نداده‌اند، از طرف سلطنت‌طلب‌ها و ضد انقلاب تحریک شده‌اند؛ بلکه بیشترین دلیل آن عملکرد تمام ارکان نظام (و نه فقط دولت) بوده است. باید بدانیم دولت آینده کمترین مقبولیت (مقبولیت 30 درصدی) را در میان دولت‌های پس از انقلاب دارد. بی‌شک کتمان این واقعیت‌ها درست مانند کتمان نقاط ضعف و اشکال برجام، منجر به شکست و سرخوردگی مجدد خواهد شد.
    دولت آینده، راهی سخت در پیش دارد. بسیار سخت‌تر از چیزی که نامزدهای انتخابات و به خصوص آقای رییسی در شعارهای انتخاباتی به آن پرداختند. واقعیت این است که دولت آینده، بیش و پیش از حامیان خود باید به دنبال جلب رضایت مخالفان خود باشد. در غیر این صورت این پیروزی نسبتا شیرین، به زودی به شکست‌های تلخی خواهد انجامید.
    خدا را شاهد می‌گیرم که آنچه گفتم، تنها از سر دلسوزی برای کشور و انقلاب بود و قصدی جز بهبود اوضاع کشورم و شادی و پیروزی و پیشرفت مردم ندارم. امیدوارم دولت آینده با درک واقعیات، عملکردی از خود به جای بگذارد که شیب کاهش سرمایه اجتماعی را کاهش دهد و در صورت امکان، معکوس کند.
    در آخر توصیفی انتقادی از جامعه‌ی توده توده شده و تمام. جامعه‌ی توده‌ای وقتی به هیجان می‌آید بیشترین ظرفیت را برای خودکشی دارد! همچنین بهترین فرصتِ سواری گرفتن را برای فرصت‌طلبان فراهم می‌کند. بازی برد-برد برای این جامعه معنا ندارد. هر لحظه فقط یک گروه از این جامعه می‌تواند غالب باشد و طرف مقابل، طبعا مغلوب خواهد شد. رقابت برد و باخت درون یک ملت، رقابت سازنده‌ای نیست. مخصوصا وقتی رقابت بر سر بردن همه چیز توسط یک گروه و باختن همه چیز توسط گروه مقابل باشد. به نفع کشور و نظام است که با اصلاح ساختارها و فراهم کردن امکان بازی برد-برد، تنش‌های درون جامعه را کاهش دهد. این تنها راه مشروع برون رفت از این بحران اجتماعی است. تنها راه دیگر، این است که به زور سرنیزه، ثبات شکننده فعلی را حفظ کند. روشی صریحا ضدانقلابی که تاثیر موقتی دارد و پس از مدتی، وقتی شکست بخورد، نه فقط انقلاب، که تمام مقدسات دینی و ... را نیز با خود خواهد برد.

    و سلام بر هر آن که از هدایت، پیروی می‌کند...

  • ۱
  • نظرات [ ۸ ]
    • سجاد مقید
    • دوشنبه ۳۱ خرداد ۰۰
    سجاد مقید
    دانشجوی مهندسی کامپیوتر ولی انسانی‌خوان!
    و یک امیدوار منتظر ...

    وقتی «ادیان» برای خدمت به «انسان» آمدند، قرار شد نسبت به رنج‌های «انسان» بی‌تفاوت نباشیم